الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
551
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
است و به يك شخص امينى در بارهء مالى كه با او است وصيت كرده است تا چنانچه لازم باشد ( بما يحب : دوست داشته خ ل ) با آن عمل كند و از نامهء او هم پاسخ داده شده بود . ( 1 ) 20 - على بن محمد گفت : مردى از اهل آبه ( شهرى است نزديك ساوه و شهرى است در آفريقا ) چيزى با خود آورده بود كه برساند و يك شمشير از آن را در آبه فراموش كرده بود و آنچه را آورده بود تحويل داد و به او نوشت كه از شمشيرى كه در آبه فراموش كردى چه خبرى است ؟ . ( 2 ) 21 - حسن بن خفيف از پدرش كه گفت : ( امام قائم ع ) خادمانى براى مدينهء پيغمبر فرستاد ( شايد مقصود مملوكهاى خود و پدرش بوده كه آنها را فرستاده در مدينه ساكن شوند و از تعقيب و جلب توجه حكومت در امان باشند يا براى خدمت مسجد و ضريح مقدس فرستاده - از مجلسى ره ) و با آنها دو خدمت كار بود ( يعنى دو نفر اجير براى سرپرستى آنها - از مجلسى ره ) و به خفيف نوشت كه با آنها برود و چون به كوفه رسيدند يكى از دو خادم مَى نوشيد و مست كرد و هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه نامهاى رسيد تا آن خادمى كه مَى خوارى كرده برگردد و از كار بر كنار گردد . ( 3 ) 22 - از احمد بن حسن كه گفت : يزيد بن عبد الله وصيت كرد يك چهار پا و يك شمشير و پولى به ناحيهء مقدسه فرستاده شود ، بهاى چهارپا و ديگر چيزها را فرستادند و شمشير را نفرستادند ، در پاسخ رسيد كه : با آنچه فرستاديد شمشيرى هم بوده است و نرسيده - يا چنانچه فرموده باشد . ( 4 ) 23 - از محمد بن على بن شاذان نيشابورى گفت : نزد من